تبليغاتX
هوای وصال
اگر تو مجذوب کجا آباد دنیایی

من اما جذبه­ای دارم که دنیا را به اینجا می­کشانم.

نیستی شاعر...

نیستی شاعر که معنی حافظ را بدانی

ورنه بیهوده نمی­خواندی به سوی عاقلان

عقل یا احساس؟

حق با چیست؟ پیش از رفتن ای خوب! کاش می­شد این حقیقت را بدانی یا بدانم.

 عقل یا احساس؟ 

شاید این شعر برای دیروز من سروده شده، اما گمان نمی­کنم فردایم نیز خالی از این سوال باشد.

بسیار لحظه داشتم که مانده­ام میان قربانی کردن عقل یا احساس...

گاه شیرینی پیروزی داشته و گاه تلخی آن تا امروز همراهم شده.

اما یک چیز را خوب از تلخی احساس امروزم میدانم ...

+ نوشته شده توسط مسافر در پنجشنبه 9 اردیبهشت1389 و ساعت |
 

صلاح کار کجا و من خراب کجا                                    ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا

دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس                           کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا

چه نسبت است به رندی صلاح و تقوی را                     سماع وعظ کجا، نغمه رباب کجا

ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد                           چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا

چو کحل بینش ما خاک آستان شماست                     کجا رویم بفرما ازین جناب کجا

مبین بسیب زنخدان که چاه در راه است                     کجا همی روی ایدل بدین شتاب کجا

بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال                          خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا

قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ایدوست                       قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا

+ نوشته شده توسط مسافر در سه شنبه 25 اسفند1388 و ساعت |
 

نزد من اگر میایید نرم و آهسته بیایید

تا مباد ترک بردارد  شیشه نازک تنهایی من

 

 

+ نوشته شده توسط مسافر در یکشنبه 23 اسفند1388 و ساعت |
 

 

آبی تر از آنیم که بیرنگ بمیریم

از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم

تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم

شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم

 

 

+ نوشته شده توسط مسافر در شنبه 3 بهمن1388 و ساعت |

 

هنوز هم که روز سالگرد شهادت تو میشود منِ زمین مانده چشم به آبی فیروزهای میدوزم و حسرت میخورم، بغض مانده در گلویم را باز فرو میبرم و اشک گوشه چشمم را آرام با دست پاک میکنم. زیر چشمی به پاهای مانده در خاک نگاه میکنم و آه میکشم.

وقتی باز به آبی فیروزهای آسمان نگاه میکنم فقط صورت تو را با یک تبسم در افق برای خود ترسیم میکنم صورتی که حتی یکبار هم مستقیم و بدون واسطه به آن نگاه نکردم و تمام تصاویری که در مغزم از تو و صورت متبسم تو دارم مدیون عکسهای به یادگار مانده از توست.

روزی را تجسم میکنم که تو مشتاقانه در صف طولانی شهادت ایستادی و من بدون اینکه قدرت همراهی با تو را داشته باشم تنها در قنداق به تو رشک میبردم و تو سبکبالتر از همیشه شاید به اندازه شنیدن صدای سوت یک خمپاره یک دنیا از من دور شدی و رفتی تا از آن بالا به من نگاه کنی.

شاید وقتی از آن بالا به من نگاه میکنی فراموشیهایم را ببینی، غفلتهایم را به نظاره بنشینی. شاید هم وقتی راه میروم پاهای خاکی و مانده در گِلام را ببینی. آخر کی این پای مانده در گِل از این تعلقات دنیایی کنده میشود و من زمینی هوایی میشوم.

 

------------------------------------------------------------------------

* برگرفته از یکی از ستونهای روزنامه همشهری در سال ۸۴ در هفته دفاع مقدس

+ نوشته شده توسط مسافر در چهارشنبه 1 مهر1388 و ساعت |

 

با نام تو آغاز می کنم که آغاز و پایان تویی!

سلام مهربانم. فصل میهمانی تو آغاز شده و ما دعوت شدیم. حقا که تو خود بهتر می دانستی که این زمین با ما چه ها می کند و ما چه زود دلبسته مسیر می شویم و به سفر عادت می کنیم.

جاده عبورمان این روزها چقدر گِل آلود است و اگر نبود ماه های مهربانیت دیگر چه امیدی بود به رهایی پاهایمان.

اکنون که درهای رحمتت را گشوده ای و فرشتگانت را به تکاپو واداشته ای تا میهمانی را مهیا کنند، آنقدر چشم می دوزم به آسمانت تا ببارد باران محبتت و بشوید پاهای مانده در گِلم را تا فرصتی باشد.

 

 

 صحیفه سجادیه-۴۴ :

پروردگارا! به روح مقدس محمد و آل محمد رحمت فرست و معرفت فضیلت و جلال حرمت و شرایط اعظام و احترام این ماه را به قلب ما الهام فرمای و از آن چه در این ماه نهی فرموده ای ما را بازدار و به روزه ای که پسندیده ذات اقدس تو باشد توفیقمان بخش و چنان کن که در این ماه چشم و گوش و دست و پای ما دور از مناهی و منکرات در راه طاعت و عبادت تو به کار افتند و همواره رضای تو جویند. در این ماه گوش ما را از شنیدن یاوه ها و چشم ما را از دیدن منکرات فرو بند و کمک کن تا دستهای ما به سوی منهیات دراز نشود و پای ما براه خطا و معصیت نجنبد و شکم ما جز از حلال سیر نگردد و زبان ما جز به ذکر تو نگشاید. چنان کن که جز ثواب تو نجوییم و جز از خشم و غضب نگریزیم... عبادت ما را ای پروردگار متعال از لکه ریا و تظاهر پاکیزه دار تا در عبادت تو دیگری را شریک نگذاریم و جز ذات اقدس و اعلای تو معبود دیگری نشناسیم.

 

 حلول این ماه مبارک بر زندگیتان پر برکت

+ نوشته شده توسط مسافر در شنبه 31 مرداد1388 و ساعت |

 

به نام او که هرچه داریم از اوست، حتی نداشته هایمان

به نام او که هر چه آموختیم از اوست، حتی فراموشی هایمان

 

کاش می دانستیم چقدر این سفر کوتاه است و زمان چقدر اندک.

 

کاش فراموش نمیکردیم که لحظه ها چه زود میمیرند

و جاده را نقطه پایانی است بی بازگشت.

 

 کاش اجین نمی شدیم با این پوستین

و باور میکردیم آنچه در قلبمان جریان دارد ماناست.

 

 کاش منگنه نمی شدیم به صفحه های تیره روزگار

 

کاش مُهر نمی کردیم بی مِهری را بر دلمان، به امید آنکه بتوان در این دنیا زیست

و حک می کردیم در یادمان دستان و کوله بار تهی مان را در لحظه بازگشت

و اینکه تنها رد پایمان در مسیر میماند و خاطره

و طولی نخواهد کشید محو شدن، برای من و رد پایم و خاطراتم که آنچنان محکم قدم برنداشتم.

 

کاش دلم دریایی بود پُر از ماهی، نه تُنگی که حتی ماهی تنهای قلبم در آن احساس خفگی میکند.

 

 

 

و کاش فراموش نکنم هرگز، هرگز، هرگز ...

                                                          که آمده ام برای ساختن نه آه کشیدن.

                                                           آمده ام برای تولد ای کاش ها.

 

 

+ نوشته شده توسط مسافر در دوشنبه 12 مرداد1388 و ساعت |
 

چند روز پیش حافظ هم برایم کامنت گذاشت(برای پست خدایا...) دلم نیامد در وب نگذارمش.

 

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

فلک را سخت بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

اگر غم لشگر انگیزد که خون عاشقان ریزد

من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم

شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم

نسیم عطر گردان را شکر در مجمر اندازیم

چو در دستست رودی خوش، بزن مطرب سرودی خوش

که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سراندازیم

+ نوشته شده توسط مسافر در دوشنبه 5 مرداد1388 و ساعت |

+ نوشته شده توسط مسافر در دوشنبه 29 تیر1388 و ساعت |
 

 

به فتراک ار همی بندی خدایا زود صیدم کن

 

که آفتهاست در این تاخیر و طالب را زیان دارد

 


پی نوشت: یکی از نعمتهای ارزشمند برای یک مسافر داشتن همسفرهای خوبه.

خدایا! شکرت به خاطر این نعمت

دوستان! ممنون بابت نظراتتان که دنیایی می ارزد.

 

+ نوشته شده توسط مسافر در یکشنبه 21 تیر1388 و ساعت |